قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1528
تاريخ الفي ( فارسى )
آوردند از وى پرسيد : افشين به تو مكتوبات مىنوشت و تو را بر خروج ترغيب مىنمود ؟ مازيار گفت : آرى چنين بود . باعث بر اين امر مرا افشين بود . عبد اللّه در باب اقرار او محضرى نوشته با او نزد معتصم فرستاد و خزانهء عظيمى كه از بابك پيش او مانده بود ، نيز همراه او فرستاد . چون مازيار به خدمت معتصم رسيد از وى پرسيد : راست است كه افشين تو را تقويت و ترغيب مىكرد ؟ گفت : لا ، يا امير المؤمنين . ميانهء من و افشين مطلقا آشنايى و رسالت نشده . « 1 » پس معتصم گفت : راست مىگويد . امّا او را به ضرب تازيانه بكشتند « 2 » و در پهلوى جسد بابك آويختند . از جملهء وقايع اين سال تزويج حسين بن افشين بود با ارجه ، دختر اشناس . معتصم خود متكفّل اين عروسى شده جشنى پاشاهانه ساخت و هر يكى را از صغار و كبار لايق به حال او انعام فرمود و در شب زفاف ايشان را به قصر خاصهء خود جاى داد و در آنجا سه روز به سر بردند . و از جملهء وقايع اين سال آنكه در آذربايجان يكى از خويشان افشين ، كه او را « منكچور » « 3 » گفتندى ، خروج كرده شروع در عصيان و طغيان نمود . منشأ خروج منكچور آن بود كه وقتى افشين بابك را به دست آورده متوجّه دار الخلافه مىشد منكچور را به نيابت خود والى آذربايجان گردانيد و بعد از چندگاه منكچور خزانهء عظيمى را كه بابك در بعضى جايها دفن كرده بود ، يافت و آن مال را جهت خود نگاهداشت و به دار الخلافه نفرستاد . چون عبد اللّه بن الرّحمن از اين معنى خبردار شد حقيقت حال را به معتصم نوشت . و منكچور بر اين قضيّه اطلاع يافته عريضهاى نوشت مشتمل بر تكذيب عبد اللّه . و در صدد انتقام و قتل عبد اللّه درآمد . عبد اللّه از آذربايجان گريخته به اردبيل رفت . معتصم را بعد از تفتيش يقين شد كه خزينهء عظيمهاى از بابك به دست منكچور افتاده ، بنابراين بغاى كبير را به طلب او فرستاده و او در مقام مخالفت آمده مستعدّ جنگ شد . امّا بغا او را نصايح سودمند داد و متقبّل امان او شده او را نزد معتصم آورد . و در همين سال باطش رومى كه والى عمّوريّه بود و در بند معتصم مىبود ، وفات يافت . وفات ابراهيم بن مهدى ، كه عمّ مأمون است ، نيز در اين سال بود .
--> ( 1 ) . مازيار براى رهايى خويش حاضر شده بود مبلغى هنگفت به خزانهء خليفه بپردازد ، امّا معتصم به دليل ارتداد وى و ارتباطش با خرّمدينان و افشين حاضر به قبول چنين پيشنهادى نشد ؛ - گرديزى ، زين الأخبار ، ج 3 ؛ مسعودى ، ترجمهء مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 354 . ( 2 ) . در اثر چهارصد و پنجاه ضربه تازيانه درگذشت ؛ - بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 339 ؛ يعقوبى ، تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 582 ؛ مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 320 . ( 3 ) . وى شوهر خواهر افشين بود ؛ - اشپولر ، تاريخ ايران در نخستين قرون اسلامى ، ص 112 .